خرید بک لینک

درباره سایت

خرده نشخوارهای ذهنی

امکانات وب

ابتدا ..سی سالگی هر آدمی توی زندگی شخصی خودش کلی داستان داره و خودش در اون داستان یه نقطه س که نبودنش دیگه داستانی رو نمی سازه ، در واقع هیچی در هیچی خواهد بود .دو روز پیش تولدم بود و وارد سی سالگی شدم - یادمه کوچکتر که بودم همیشه فکر میکردم سی سالگی خیلی باید ادم بزرگی باشه و حتما کلی بلده از همه چی !! اما از دو روز پیش بغض عجیبی گلوم رو داره فشار میده و مدام داره خفه م میکنه نمی دونم چمه اقتضای سی سالگی یعنی این ؟؟ چیه پس ؟ اصلا چه کوفتیه ؟؟پارسال روز تولدم با کلی اب و تاب نوشته بودم تو یه پ

برچسب: نویسنده: سام رنجبر تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 19:18

خسته بودم ؛ آن چنان خسته که از فرط خستگی و ملال به خواب فرو رفتم . چنان که در مرارت روزگار فرو افتاده باشی .گواه و نماد خواب هم همین فرو افتادن است . خواب برهوت سفیدی که از سفیدی و درخشش آن ، چشمانم باز نمی شد . مثل یک درون دیسی همچون مشکل گیریيِ درونی که مهر و موم شده باشد . به خواب رفتم در خودم فرو رفته بودم : از فرط خستگی ام ، از فرط ملالم ، از لذت بی رمق یااز درد توان فرسایم . در اکندگی ام در تهی بودگی ام .اینک این تنها جایی بود که به خودم تعلق داشتم: در خویشتن فرو رفته و با شبی در آمیخته بو

برچسب: نویسنده: سام رنجبر تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 19:18

صفحه بندی